.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

همه شب با دلم کسی می گفت : 

((سخت آشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود ، می رود ، نگه دارش))

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فردا ها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشم های تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم :

((هرکه دلداده شد به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش

برود چشم من به دنبالش

برود عشق من نگهدارش))

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin