.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

 

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

 

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

 

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

 

مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

 

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

 

دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin