.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

میشه خدا رو حس کرد ، تو لحظه های ساده

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم ، بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت ، یک شب به باد میره

وقتی که عشق آخر ، تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده ، یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق ، عاشق تر از همیشه

هرچی محال میشد ، با عشق داره میشه ، انگار داره میشه

عاشق نباشه آدم ، حتی خدا غریبه است

از لحظه های حوا ، حوا می مونه و بس

نترس اگه دل تو ، از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه ات رو ، از نو نوشته باشه. 

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin