.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرندگان می خواند

دلم برای کسی تنگ است که همچو کودکی معصوم

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب

همیشه در همه جا ، آه!با که بتوان گفت؟

که بود با من و پیوسته نیز بی من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی که دیگر نیست.

نوشته شده در دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin