.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ،‌نه عقل بود و دلی

چیزی نمی دانم از این ، دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم چشمانت مرا ، از عمق چشمانم ربود 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin