.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

سلامت رافراموش کرده ام سلامم را هم

خنده هایت را فراموش کرده ام خنده هایم راهم

به جای خنده به جای سلام اشک هایم جاریست

سلامها و خنده های این مردم هم دیگر بوی تعفن میدهد

زمستان آمده است زمستانی که بس ناجوانمردانه "گرم"است

روزهایم کم کمک بلندتر میشوند و غمهایم عظیم تر

وهیچ کس نمیداند چه غوغائی برپاست در دلم وتوهم...

خدایم آغوش بگشا که بسیارخسته ام

نه سیب می خواهم نه بهشت مرا رها کن از هر چه تعلق هست و تملق

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin