.......................سیدکمال سیدی صاحباری.......................

................................... گورسن بو گوننر بیر گون قوتولاجاخ و من ایستدیغیما یتیرجاغام ........................................

دلم برای چشمهایی تنگ شده که هر نگاهش جرقه امیدی بود به زندگیم

دلم برای شونه هایی تنگ شده که تکیه گاه سرم بود برای هق هق گریه هام

دلم برای دستی تنگ شده که گرما بخشی بود برای دستهای سردم

دلم برای صدایی تنگ شده که هر کلمه از اون صدا جلا دهنده روحم بودم

دلم برای قدمهایی تنگ شده که هر گامش قدمی بود به سوی یکی شدن

دلم برای صدای قلبی تنگ شده که هر ضربانش آهنگی بود برای عشق و دوست داشتن

دلم برای خیلی چیزها تنگ شده و خیلی چیزها

ولی افسوس ...

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط سید کمال سیدی صاحباری نظرات () |


Design By : Night Skin