برایت آرزومندم ...

پیش از همه امیدوارم که عاشق شوی!
و اگر هستی،عشقت نیز به تو عشق بورزد،
و اگر نیستی، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس ازتنهائیت، نفرت از جمع نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه بدون ناامیدی زندگی کنی .
همچنان آرزو دارم دوستانی داشتهباشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نارفیق ، و برخی دوستدار، که دست کمدر میانشان یک نفر بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
چون زندگی بدین گونه است!
آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه!
تا گاهیباورهایت را مورد بحث قرار دهند،
که حداقل یکی از آنها اعتراضش بحق باشد، تا بهخودت زیاد مغرورنشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
تا در لحظات سختو وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پانگه‌دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچکمی‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است!
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر می‌کنند.
و با صبرت برای دیگران الگو شوی.
و امیدوام اگر جوان هستیخیلی به تعجیل، رسیده نشوی.
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی !
واگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی ، چرا که هر سنی خوشیها و ناخوشیهای خودش را دارد
که لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم به سگی محبت کنی، بهپرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
چرا که به این طریق احساسزیبائی خواهی یافت،
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی،هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکهسالی یک بارپولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: ((این مالِ من است))
فقط برایاینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، آرزومندم همسرنیک داشتهباشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان باز هم از عشق حرف بزنید تا ازنو بیاغازید.
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر برایت آرزوئی ندارم!

                                                                    ویکتور هوگو

/ 0 نظر / 2 بازدید