تنهائی

چنان دل کندم از دنیا    که شکلم شکل تنهائیست

ببین مرگ مرا درخود     که مرگ من تماشائیست

مرا درخویش می خواهی   تماشا کن  تماشا کن

دروغین بودم ار دیروز   مرا امروز حاشا کن

قلم خشکیده دردستم  به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن   چه راهی پیش رو دارم

شگفتا ازعزیزانی که هم پرواز من بودند

به سوی اوج ویرانی   پر پرواز  من بودند   

 

/ 0 نظر / 2 بازدید