ترجمان سکوت

سکوتم را ترجمه کردی اما ...

در ترجمان سکوتم ، غریبه ام خواندی .

در این غربت سرای آشنائی، نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم،

نه !!!!!!!

که غریبگی صدایت ، اندیشه ام را به سکوتی ناگزیر کوچ داد.

واژه هایم تازه نمی شوند وقتی حتی !؟!

خدا و آسمانش تسلایم نمی دهند.

پس بگذار:

سکوت خاموشم، لبریز از خالی ترین تلخینه ادراک باشد.  

/ 0 نظر / 3 بازدید