احتیاج

من محتاج توام

  از عشق که....نه....

امااز عاقبت بی عقوبت! این همه فاصله،

ازانتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!،

چرا.........میترسم!......

من از لحظه ای که چشم هایتو،

بین آوار این همهنگاه معنا دار گم شوند!

مناز دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،

میترسم!

اما اگر راستش را بخواهی!

نمیدانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه ی بی جواب!

میترسم یا نه؟!

فقطمی دانم که.....محتاجم!

محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

منمحتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!

من محتاج واژه های ساده و بیتکلفم

واژه هائی کهبشود با آب غسلشان داد!

منمحتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم!

منمحتاج عطر یک احساس باران زده ی نمناکم!

 

/ 0 نظر / 2 بازدید