نقش من

من باعث بخش کوچکی از این همه اتفاق هستم، در نقشی که تو به من داده بودی،  بخش کوتاهی از زندگی تو را با لذت آمیختم که بخش کوتاهی از زندگی من بود که یگانه بود، درد یگانه بود، شرم یگانه بود، دست ها یکدیگر را می یافتند، روح را می یافتند که آرام آرام از گوشه ی تاریکش بیرون می خزید، من بخش کوچکی از زندگی را قبول کردم، از فردا خبر نداشتم، از دیروز اما ... ،

فقط بخش کوچکی از زندگی را می خواستم،  سرزمینی برای من و تو، زیرا آرزوی بزرگتری نبود.

/ 0 نظر / 2 بازدید